۲۵ اسفند ۱۴۰۴، ۱۲:۴۳

جهاد همیشه زنده است/ حضور زنان ایرانی در خط مقدم انسانیت

جهاد همیشه زنده است/ حضور زنان ایرانی در خط مقدم انسانیت

کشور ایران همواره دچار چالش‌ها و سختی‌های متعددی بوده است که زخمی را بر تن او به جای گذاشته است. اما این دست مهربان مادران و زنان ایرانی است که مرهمی بر زخم‌های تن وطن شده است.

خبرگزاری مهر، گروه فرهنگ و ادب، زهرا اسکندری: دوباره بوی باروت و دود کل شهر را فرا گرفته است. صدای انفجارهایی که از دور و نزدیک شنیده می‌شود و زمزمه‌ای را به گوش می‌رساند که جنگ شهری دوباره وارد کشور شده است.

سربازان و فرماندهان که مانند همیشه وظیفه مشخص خود را دنبال می‌کنند اما، زنان و مادران دوباره قرار است فرزندان و همسران خود را راهی خط مقدم استکبار کنند. دوباره قرآن‌ها قرار است بالای سر قرار بگیرد و فرزند این وطن اینبار به جای جنگ تن به تن پشت لانچرهای موشکی قرار بگیرند و نبردی آسمانی را رقم بزنند. علاوه‌بر جنگ هوایی، شهر اما بیشتر از گذشته نیاز به امنیت دارد. جوانان بسیجی و یا مردم عادی خودجوشانه خودشان را به این مناطق رسانده‌اند که امنیت مردم را در کنار دیگر ارگان‌های نظامی تامین کنند.

مادران به میدان جنگ بازگشته‌اند

دوباره مادران و زنان نقش حیاتی دارند. جنگ، اینبار در ماه مبارک رمضان به سراغ ما آمده است. بسیاری از نیروها با زبان روزه در میان معرکه ایستاده‌اند. زنان اینبار به جای جعبه‌های پر از کمپوت و انواع خوراک‌ها، افطاری‌های هرچند مختصری را آماده می‌کنند تا ثوابی در این عرصه داشته باشند و قدمی مثبت برای ایران ثبت کنند.

پناه امنی که نابود شد

همه چیز که تهیه افطاری و خوراک نیست. به سراغ بانوان امدادگری برویم که پابه‌پای مردان، دست خود را به سوی افراد زیر آوار دراز کرده‌اند تا نجاتشان دهند از میانه آن همه خاک و دودی که بر سرشان ریخته است. بار روانی سنگینی بر دوش آنان است. به خصوص که آنان برخلاف گذشته با جنگ شهری مواجه‌اند و هر ساختمان پر از خانواده‌هایی است که به امیدی در خانه پناه گرفته‌اند اما موشک پناه امنشان را ناامن کرده است.

نسل زینبی در میانه میدان

چقدر همه چیز شبیه گذشته است. شبیه جنگ تحمیلی ۵۸. شبیه همان جنگی که بازهم به ما تحمیل شد اما مادرانی از نسل شیرزنان زینبی پای کار انقلاب و این جنگ ماندند. زنانی که با دستان خود کوله‌های فرزندان این وطن را آماده می‌کردند و برای جنگ با دشمن راهی میدان می‌کردند. دشمن جنگ را نه به رزمندگان بلکه به مادران و همسران آنان باخت.

بوی خوش نان ترکیب با باروت

بانوانی در این سرزمین بودند که هرکاری که می‌توانستند انجام می‌دادند حتی اگر اندازه پختن یک قرص نان بود. این زنانی که در گوشه کنار روستاهای اطراف و در هرکجا که بودند نان می‌پختند تا به دست سربازان روح‌الله برسانند. زنانی که یک محل قرار داشتند برای تجمع و در آنجا با سلام و صلوات، با سختی گندم آسیاب کرده و خمیر درست می‌کردند تا نانی را برای رفع گرسنگی به فرسنگ‌ها آنطرف‌تر بفرستند.

چرخ‌هایی که لباس رزمندگان را در آغوش می‌گرفت

زنانی که می‌دانستند آنچنان تحت تحریم هستند و انقلابشان نوپاس، پس تصمیم گرفتند چرخ‌های خیاطی را به خط کنند تا برای رزمندگان لباس‌ بدوزند. در فصل سرما و گرما و در زیر نور چراغ‌های نفتی خانه‌ها، مادران و زنانی بودند که در اوج تاریکی و با کورسوی نوری رج به رج کلاه و ژاکتی را می‌بافتند تا سربازان وطن علاوه‌بر حفاظت از دشمن از سوزسرمای جان‌سوز مرزهای جنوب در امان باشند. مادر است دیگر حتی اگر فرزند خودش هم در میدان نبرد نباشد اما طاقت ندارد سرمایی به جان فرزند این وطن بیافتد.

جهاد همیشه زنده است/ حضور زنان ایرانی در خط مقدم انسانیت

آجیل‌های جنگی پنهان در لباس

آجیل‌های جنگی یکی از تنقلاتی بود که زنان در پشت جبهه، آنان را در جیب‌های مخفی پیراهن رزمندگان می‌دوختند تا اگر در میانه عملیات آذوقه‌ای یافت نشد بتوانند با پاره کردن گوشه‌هایی از این پارچه‌ها آجیل‌ها را پیدا کرده و مصرف کنند. آجیل‌هایی که طعم بهشت دست مادرانی را می‌داد که از راه دور به فکر جوانانی بودند که مبادا در میانه عملیات گرسنه بمانند. آنان می‌دانستند که ممکن است برخی از عملیات‌ها ماه‌ها به طول بی‌انجامد و این راه بهترین روش برای تغذیه هرچند کوچک آنان بود. این اقدام مبتکارانه و خلاقانه بود، همانند اقدامات رزمندگان که باعث می‌شد تا دشمن را بیش از پیش گیج کند و معادلات را برهم بزنند.

لباس‌هایی که تکه‌ای از شهدا را به‌همراه داشت

شاید بخش دردناک این فعالیت‌ها متعلق بود به زنان اندیمشکی در بیمارستان شهید کلانتری. لباس‌های خونی و پر از گلوله‌ و ترکشی که لباس را به چند تکه تبدیل کرده بود. این لباس‌ها به دست این بانوان می‌رسید و آنان با جان و دل و در راستای حفظ انقلاب و روحیه رزمندگان آنان را شسته و رفوه می‌کردند تا به قابلیت استفاده مجدد برسد. گاهی اوقات استخوان‌ها و یا بخشی از اعضای پیکر شهدا در میانه لباس‌ها جانی را از آنان می‌گرفت، اما یاد گرفته بودند استقا

مت کنند در برابر دشمنی که شکست را از آنان طلب می‌کرد. آنان نمی‌دانستند که آن تیکه از پیکرهای مطهر متعلق به چه کسی است اما هربار که لباسی به دستشان می‌رسید نه فقط با مواد شوینده بلکه با اشک چشمانشان آنان را شستشو می‌دادند.

دعا و توسل رمز پیروزی

برخی دیگر از اقدامات پشت جبهه دعا و توسل برای نابودی دشمن و پیروزی رزمندگان اسلام بود. روضه‌های اهل بیت که گوش نوازترین موسیقی در آن دوران بود، پلی بود تا بتوانند پیروزی سربازان اسلام را در برابر دشمن بعثی تضمین کنند. روضه‌هایی که گاهی اوقات بعد از آن شروع به جمع آوری بسته‌های معیشتی می‌شد و گاهی اوقات سرآغاز تجمعاتی که روحیه رزمندگان را دوبرابر می‌کرد. بسته‌های معیشتی که در مساجد جمع‌آوری می‌شد و هرکس هرچه داشت را به دست سربازان می‌رساند. روضه‌هایی که آغشته به اتفاقات کربلا بود اما در آن سال‌ها چه کربلایی که در ایران رقم نخورده بود. چه علی‌اکبرهایی که از دست نرفته بودند و چه علمدارهایی که دیگر به خیمه بازنگشتند.

امداد با ذکر یاعلی

امدادگران و پرستاران زن، آن هم در زیر توپ و گلوله تضاد زیبا و پر از شجاعتی را بوجود آورده بود. تضادی که باعث شده بود دشمن حتی به اشتباه بیافتد. آری این زنان بودند که خود را به عرصه میدان جنگ رسانده بودند اما نه با لباس رزمی خاکی بلکه با یک روپوش سفید که گاهی لکه‌های کوچک و بزرگ قرمز خونی بر روی آن نقش می‌بست. نه با تفنگ و کمربندی پر از خشاب بر گردن، بلکه با گوشی مخصوص معاینه و سرمی که برای شستشو زخم استفاده می‌شد. حتی آنان هم می‌دانستند در این جنگ ممکن است برگشتی در کار نباشد اما همچنان در سنگرهای خاکی که دیوارهای آن پر از گونی‌های پر از خاک بود به استراحت و زندگی می‌پرداختند تا بتوانند در اقدامی سریع به کمک رزمندگان بپردازند و جانی را به جان این وطن متصل کنند.

میدان تغییر نکرده است

به گذشته و حال که نگاه کنیم، می‌بینیم تصاویر همان تصاویر است و نژاد همان نژاد است. ایرانیان عرصه‌های سخت و سنگین زیادی را پشت سر گذاشته‌اند. اما آنچه که رمز پیروزی آنان چه در جنگ۸ساله و چه در جنگ حال است همدلی و اتحاد آنان است. اتحادی از جنس پاکی و زلالی. اتحادی که باعث نمی‌شود کسی خودش را از دیگری جدا کند و از هرعرصه‌ای استفاده می‌کنند تا حضورشان در چشم دشمنان بیشتر از پیش دیده شود. آنان کمک کردند به دیگری را الویت خود قرار می‌دهند. در زمان حادثه همه مثل همند و هیچکس بر دیگری برتری ندارد. این تفاوت بارز ایرانیان با دشمنانشان است، تا زمانی که مردم اتحاد داشته باشند دشمن قدم از قدم نمی‌تواند بردارد.

اتحاد مردم ایران از جنس همان پرنده کوچکی است که برای خاموش کردن آتش بر حضرت ابراهیم خودش را رساند اما به اندازه دو قطره آب بر دهان داشت. اما تمام توان خودش را گذاشته بود و دیگر پرندگان هم مانند او توان خود را گذاشته بودند و ناامید نشدند، کمک رساندند همین شد که آتش بر حضرت ابراهیم خاموش گشت.

این است جنس اتحاد ایرانیان، اتحادی که هرکس با هرتوانی که دارد خودش را به میدان رسانده تا کاری را از پیش ببرد. نانوایی که نان رایگان پخت می‌کند، میوه فروشی که میوه‌هایش را به قیمت قبل می‌فروشد و زنان و مادرانی که در گوشه کنار شهر مشغول حاضر کردن لقمه‌ای افطار برای رزمندگانی هستند که در این جنگ رمضان با زبان روزه در برابر اهریمن زمان ایستاده‌اند تا حافظ جان و مال مردم ایران زمین باشند.

منابع: «گردان نانواها»/ فاطمه ملکی/ انتشارات راه‌یار

جهاد همیشه زنده است/ حضور زنان ایرانی در خط مقدم انسانیت

«تنها گریه کن»/ اکرم اسلامی/ انتشارات حماسه یاران

جهاد همیشه زنده است/ حضور زنان ایرانی در خط مقدم انسانیت

«حوض خون»/ فاطمه سادات میرعالی/ انتشارات راه‌یار

جهاد همیشه زنده است/ حضور زنان ایرانی در خط مقدم انسانیت

«پلاک پ»/ اسماء میرشکاری‌فرد/ انتشارات راه‌یار

کد مطلب 6776074

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • captcha